محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2165
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ربذه را به او ببخشد » و چون حركت كرد و از مكه برون شد راه ربذه گرفت و خانوادهء ابو ذر را به خانواده خود پيوست و سوى مدينه رفت و ما سوى عراق رفتيم . جمع ما اينان بودند : ابن مسعود ، ابو مفزر تميمى ، بكر بن عبد الله تميمى ، اسود بن يزيد نخعى ، علقمة ابن قيس نخعى ، خلخال بن ذرى ضبى ، و حارث بن سويد تميمى ، عمرو بن عتبة بن فرقد سلمى ، ابن ربيعه سلمى ، ابو رافع مزنى ، سويد بن مثعه تميمى ، زياد بن معاويه نخعى برادر قرثع ضبى و برادر معضد شيبانى . بسال سى و دوم ابن عامر مرو روذ و طالقان و فارياب و گورگان و طخارستان را گشود . سخن از خبر اين فتوح ابن سيرين گويد : ابن عامر احنف بن قيس را سوى مرو روذ فرستاد كه مردم آنجا را محاصره كرد ، آنها برون شدند و جنگ انداختند و مسلمانان هزيمتشان كردند و سوى قلعه پس راندند كه در بالاى قلعه گفتند : « اى گروه . عربان ! شما به نزد ما چنان نبوديد كه اكنون مىبينيم اگر ميدانستيم كه شما چنينيد كه مىبينيم ما و شما وضعى ديگر داشتيم ، امروز را به ما مهلت دهيد كه در كار خويش بنگريم و به اردوگاه پيشين باز رويد . » احنف باز گشت و صبحگاهان سوى آنها حمله برد ، آنها نيز براى جنگ وى آماده شده بودند و يكى از عجمان در آمد كه نامه اى از شهر با وى بود گفت : « من فرستادهام ، امانم دهيد » امانش دادند و معلوم شد فرستادهء مرزبان مرو است و برادر - زاده و ترجمان اوست . نامهء مرزبان به احنف بود كه نامه را بخواند .